+ - x
 » از همین شاعر
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 به آن لبهای خندان کار دارم
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
از غبار راه طفلان سرفرازی داشتم
یاد آن شبها که بر یاد لب پر خنده یی
تا سحر در گریه ی خود آببازی داشتم
من نمی گویم که بودم در جهان محمود عشق
بندۀ خوبان بُدم وضع ایازی داشتم
نامد از دست تهی ام گرچه احسان دگر
با بد و نیک جهان پیشانی وازی داشتم
من نکردم در تمام عمر خود از کس دریغ
گرچه چای تلخ و یا نان و پیازی داشتم
راست پرسی صاف بودم با همه آیینه وار
نی دروغ و نی درم، نی حیله سازی داشتم
عاقبت دنیا و دینم عشقری برباد رفت
بسکه در سر من هوای عشقبازی داشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *