+ - x
 » از همین شاعر
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
خرقه و سجادۀ خود را کند پوش رباب
محتسب آمد حريفان محرم سازش کنيد
می شود مسواک آنهم يک دوتا گوش رباب
خشک و خالی سينهٔ دارد، در آنجا هيچ نيست
اينقدر دلکش که می خواند در آغوش رباب؟
گر دم از خوبی زند در بزم خوبان ميسزد
پوپک کاکل نما افتاده بر دوش رباب
هرکسی با پوست پوشان آشنايی می کند
همچو کامل می شود آخر نمدپوش رباب
گر ترا پير مغان يک جام آگاهی دهد
می شوی از جان غلام حلقه بر گوش رباب
برق سيم و تار آن آتش زند آفاق را
پس کند گر ناخن شهباز سرپوش رباب
يک شبی در کنج ساقيخانهٔ بيدار باش
تا شوی واقف ز ساز و تار خاموش رباب
بسکه آهنگ و نوايش دلکش و پر نشه است
عشقری گرديده امشب مست و مدهوش رباب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *