+ - x
 » از همین شاعر
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 در طریق عشق خام افتاده ام
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
از پای تا به سر تويی جانا گل گلاب
خوش کرده ام دو چيز از اين گلشن جهان
از گلرخان رخ تو، ز گلها گل گلاب
امشب به ياد آمدنت ای بهار ناز
کردم به خانه فرش سراپا گل گلاب
ديدم ميان آب چو عکس رخ ترا
گفتم که سبز کرده به دريا گل گلاب
گل گشتنت به تربت مجنون چه فايده
می کن اميل گردن ليلا گل گلاب
سر تا به پای يار گلابست عشقري
تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *