+ - x
 » از همین شاعر
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 نزد من به ز وصل هجرانست
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
گرچه شيرينتر در آن گلزار عناب لب است
رفته از يادم خدا می داند ايام صحت
سالها شد از فراق يار در جانم تب است
ای که در مکتوب خود جويای حالم گشتهٔ
روز روشن در نگاهم بی گل رويت شب است
صندلی رنگی چو در يک صندلی با من بود
امشب اين ويرانهٔ من رشک باغ کوکب است
کار امروز جهان را خالی از حکمت مگير
هرچه آيد در نظر چون ماه چاه نخشب است
در ديار بی کسی از بينواييها منال
بيوقاريهای مجنون محبت منصب است
با کدامين گلرخی آيا سر و کارش بود
وقت و ناوقت عشقری اِستاده پيش مکتب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *