+ - x
 » از همین شاعر
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
در پهلويت رقيب مگر جا گرفته است
از درد هجر حلقهٔ در گشت پيکرم
تا آن جوان ز کلبهٔ من پا گرفته است
وسف کدام چشم درين بزم کرده اند
کاين خانه بوی نرگس شهلا گرفته است
آهسته پا گذار که فرش است چشم و دل
عالم تمام ساغر و مينا گرفته است
خوبست گرچه دلبر هر دودمان ولي
خوش آن دلی که دلبر مرزا گرفته است
آخر شدم ز عشق تو رسوای روم و ري
نامم تمام بلخ و بخارا گرفته است
يارب مراد عشقری حاصل نشد چرا
شد عمرها که دامن دلها گرفته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *