+ - x
 » از همین شاعر
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 برو جايی که کر و فر نباشد
 مست خوابی و نرگست باز است
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
در پهلويت رقيب مگر جا گرفته است
از درد هجر حلقهٔ در گشت پيکرم
تا آن جوان ز کلبهٔ من پا گرفته است
وسف کدام چشم درين بزم کرده اند
کاين خانه بوی نرگس شهلا گرفته است
آهسته پا گذار که فرش است چشم و دل
عالم تمام ساغر و مينا گرفته است
خوبست گرچه دلبر هر دودمان ولي
خوش آن دلی که دلبر مرزا گرفته است
آخر شدم ز عشق تو رسوای روم و ري
نامم تمام بلخ و بخارا گرفته است
يارب مراد عشقری حاصل نشد چرا
شد عمرها که دامن دلها گرفته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *