+ - x
 » از همین شاعر
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 به نظر وصل دلبری دارم
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
آلاب و تاب و راک تو سر تا به پا خوشست
دارم طلب به پای تو يک بوسه جان من
قرض مرا اگر بنمايی ادا خوشست
ناز و نعيم دهر نخواهد گدای تو
پهلوی دردمند ترا بوريا خوشست
نی ميل باغ دارد و نی خواهش قفس
در حيرتم که مرغ دلم در کجا خوشست
ای دل اگرچه طوف حرم فرض عين ماست
رفتن باهل عشق سوی کربلا خوشست
ای عشقری سلام طمع با کسی مده
الفت به هرکه می کنی بی مدعا خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *