+ - x
 » از همین شاعر
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
تکليف و رنج گردش دوران غنيمت است
ای دل اگر تو قابل الطاف نيستي
دشنام هم ز لعل نکويان غنيمت است
از بزم ما مرو که به عمر اعتبار نيست
بنشين دمی که صحبت ياران غنيمت است
دل را ضرور بر سر دلدار تير کن
قيمت اگر نمی خرد، ارزان غنيمت است
ای دل اگر به خندۀ صبح آشنا نيي
اين گريه های شام غريبان غنيمت است
زين گشنه مردگان مشو آزرده عشقري
دشنام اگر دهند به مهمان غنيمت است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *