+ - x
 » از همین شاعر
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
تکليف و رنج گردش دوران غنيمت است
ای دل اگر تو قابل الطاف نيستي
دشنام هم ز لعل نکويان غنيمت است
از بزم ما مرو که به عمر اعتبار نيست
بنشين دمی که صحبت ياران غنيمت است
دل را ضرور بر سر دلدار تير کن
قيمت اگر نمی خرد، ارزان غنيمت است
ای دل اگر به خندۀ صبح آشنا نيي
اين گريه های شام غريبان غنيمت است
زين گشنه مردگان مشو آزرده عشقري
دشنام اگر دهند به مهمان غنيمت است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *