+ - x
 » از همین شاعر
 دل بیمار و خسته ای دارم
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
آتش سوزندۀ بسيار سوزان آتش است
در ميان دلکشان دور از تو می سوزم چو شمع
پيش چشمم بی گل رويت گلستان آتش است
با خدا در پيش چشمم خادم دوزخ پريست
بی خدا گر راست پرسی حور و غلمان آتش است
نعمت گرمی گرما سايهٔ بيد است و جوي
ميوۀ رنگين و شيرين زمستان آتش است
کوچه های کابل همراه تو باغ جان نماست
در نظر دور از رخت گلهای پغمان آتش است
ای دل ناديده ام بسيار نزديکی مکن
اختلاط و صحبت اين ماهرويان آتش است
عشقری از دوزخ ديگر چه می پرسی، مپرس
درد گوش و درد چشم و درد دندان آتش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *