+ - x
 » از همین شاعر
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
اسرار زندگی به کسی آشکار نيست
هستی غريق و ليک نباشی تو نا اميد
بحر هر قدر وسيع بود بی کنار نيست
تحقيق دان که ذات خداوند برحق است
ای فلسفی دلايل بسيار کار نيست
اثبات ذات حق ز صفاتش عيان بود
صنعش نگر به چشم تو آخر غبار نيست
در شش جهت به حديکه ديد تو می رسد
خالی ز نور مظهر پروردگار نيست
از احوالی خويش يکی را دو ديدۀ
بيرنگ شو که رنگ خزان و بهار نيست
وحدت بود که کثرت ازو گل نموده است
نبود اگر مواد وجود شرار نيست
اقرار بهتر است، ز انکار درگذر
چون ذرۀ عقايد تو در شمار نيست
با مهر و ماه و کوکب رخشان مزين است
اين سقف باشکوه ز دود و بخار نيست
ای عشقری خسی سخن از روی آب زن
اسرار عمق بحر ترا اقتدار نيست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *