+ - x
 » از همین شاعر
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دلم از شيوه های يار تنگ است
حق و ناحق به همراهم به جنگ است
به کوی خود مرا هردم ببيند
به لب دشنام و در کف پاره سنگ است
به همراه رقيبان جان و قربان
به من هر لحظه با تير و تفنگ است
سرم بسيار از دستش کفيده
مزاجش را ندانستم چه رنگ است
به صنف مهوشان همتا ندارد
به قامت شاخ شمشاد قشنگ است
ملامت نيست زاهد نزد رندان
که پابندی وی با نام و ننگ است
به کوچه باغ دلدارش نگردي
که خفته حيدری مثل پلنگ است
گذر از عشقری با وی مياميز
که دريانوش مانند نهنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *