+ - x
 » از همین شاعر
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 قامت من اندکی خم گشته است
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساز من ساز مست آهنگ است
از دگر نشه ها مرا ننگ است
سوی ليلی به چشم مجنون بين
يار کس را مگو که بدرنگ است
چهرۀ زرد و بی نمک دارم
در دلم داغهای گلرنگ است
فخر می بالد از نشستن من
آستان تو به ز اورنگ است
تندی حرف يار همرۀ من
بود از ناز، آن نه از جنگ است
آنچه از سازها خوشم آيد
مدم و دلربا و سارنگ است
سر نيارد فرو به معشوقي
دلربايم به غيرت و ننگ است
رفته زين دير برهمن پسران
زان تماشای من لب گنگ است
ته و بالا که می شوم به دکان
به گمانم که کوه سالنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *