+ - x
 » از همین شاعر
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساز من ساز مست آهنگ است
از دگر نشه ها مرا ننگ است
سوی ليلی به چشم مجنون بين
يار کس را مگو که بدرنگ است
چهرۀ زرد و بی نمک دارم
در دلم داغهای گلرنگ است
فخر می بالد از نشستن من
آستان تو به ز اورنگ است
تندی حرف يار همرۀ من
بود از ناز، آن نه از جنگ است
آنچه از سازها خوشم آيد
مدم و دلربا و سارنگ است
سر نيارد فرو به معشوقي
دلربايم به غيرت و ننگ است
رفته زين دير برهمن پسران
زان تماشای من لب گنگ است
ته و بالا که می شوم به دکان
به گمانم که کوه سالنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *