+ - x
 » از همین شاعر
 مست خوابی و نرگست باز است
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
رام بر خود ساختن وحشی غزالان مشکل است
يک مژه برهم زدن گر از تو می گردد جدا
يار را پيدا نمودن از چراغان مشکل است
پا به دامن گوشهٔ بنشستنم آسان بود
ليک خواندن درس اسرار گريبان مشکل است
سالها همراه حيوانات سازش می توان
ساختن يک لحظه با اشخاص نادان مشکل است
چون ندارد لذتی بی ساقی و رطل گران
سير و گلگشت و هواخوری پغمان مشکل است
در ميان کوهساری گر ترا باشد وطن
زندگانی کردنت بی توت و تلخان مشکل است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *