+ - x
 » از همین شاعر
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 مه من بخت نکو فال دارد
 آه نوميد بی اثر نبود
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا زياد محبت به خوبرويان است
چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است
ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان
که در خواص يقين دان چو آب حيوان است
به دردمند محبت دگر علاجی نيست
تحملی اگرش هست درد درمان است
به دوش حيدری ما تو بار ناز منه
که گشته از غم تو چون هلال و کمجان است
ستم شعار مرا اينقدر بگو دربان
فتاده عشقری در پشت در بگريان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *