+ - x
 » از همین شاعر
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا زياد محبت به خوبرويان است
چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است
ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان
که در خواص يقين دان چو آب حيوان است
به دردمند محبت دگر علاجی نيست
تحملی اگرش هست درد درمان است
به دوش حيدری ما تو بار ناز منه
که گشته از غم تو چون هلال و کمجان است
ستم شعار مرا اينقدر بگو دربان
فتاده عشقری در پشت در بگريان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *