+ - x
 » از همین شاعر
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 دل بیمار و خسته ای دارم
 به غير از آستانت جا ندارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا زياد محبت به خوبرويان است
چو بت پرستمشان تا که در تنم جان است
ز چشمه سار دلت قطرۀ به ديده رسان
که در خواص يقين دان چو آب حيوان است
به دردمند محبت دگر علاجی نيست
تحملی اگرش هست درد درمان است
به دوش حيدری ما تو بار ناز منه
که گشته از غم تو چون هلال و کمجان است
ستم شعار مرا اينقدر بگو دربان
فتاده عشقری در پشت در بگريان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *