+ - x
 » از همین شاعر
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 هر که را داغ در جگر نبود
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 ساز من ساز مست آهنگ است
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا
جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا
سر فگندم پيش پايت ای بت طناز من
گر به زور و زر نيايی با دل آسايی بيا
لايق بزم حنايت گر نبودم شاه من
كاش ميگفتی مرا در خيل سرپايی بيا
كم نگردد يك سرمويی ز شان و شوكتت
بر سر مجنون خود با فر ليلايی بيا
می روی هر جا نگارا با لباس رنگ رنگ
سوی ما هم ای جوان طرز اروپايی بيا
جان خود را عشقری كی از تو می دارد دريغ
ای جفاجوی ستمگر هر چه می خواهی بيا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *