+ - x
 » از همین شاعر
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 می نمايی اگر جدايی باز
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا
جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا
سر فگندم پيش پايت ای بت طناز من
گر به زور و زر نيايی با دل آسايی بيا
لايق بزم حنايت گر نبودم شاه من
كاش ميگفتی مرا در خيل سرپايی بيا
كم نگردد يك سرمويی ز شان و شوكتت
بر سر مجنون خود با فر ليلايی بيا
می روی هر جا نگارا با لباس رنگ رنگ
سوی ما هم ای جوان طرز اروپايی بيا
جان خود را عشقری كی از تو می دارد دريغ
ای جفاجوی ستمگر هر چه می خواهی بيا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *