+ - x
 » از همین شاعر
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 دل بیمار و خسته ای دارم
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سر زلفت به هر کس تار دارد
نگاهت با دو عالم کار دارد
نه تنها يار ما اغيار دارد
به هرجا ديده ام گل خار دارد
مپرس از من که يار و مونست کيست
که عار از من در و ديوار دارد
نگار حاکم من باز امروز
بقصد کشتنم دربار دارد
چه سود ای بی وفا قيمت فروشي
دو روزی حسن تو بازار دارد
کدامين درد خود را با تو گويم
دل من داغها بسيار دارد
بکن شاد از وصالت عشقری را
که از هجرت دل بيمار دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *