+ - x
 » از همین شاعر
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 به تار عاشقی بندم خدايا
 مه من بخت نکو فال دارد
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سر زلفت به هر کس تار دارد
نگاهت با دو عالم کار دارد
نه تنها يار ما اغيار دارد
به هرجا ديده ام گل خار دارد
مپرس از من که يار و مونست کيست
که عار از من در و ديوار دارد
نگار حاکم من باز امروز
بقصد کشتنم دربار دارد
چه سود ای بی وفا قيمت فروشي
دو روزی حسن تو بازار دارد
کدامين درد خود را با تو گويم
دل من داغها بسيار دارد
بکن شاد از وصالت عشقری را
که از هجرت دل بيمار دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *