+ - x
 » از همین شاعر
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 برو جايی که کر و فر نباشد
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

آه نوميد بی اثر نبود
مزرع يأس بی ثمر نبود
مکن از من سراغ اهل جهان
خانهء من درين گذر نبود
خوانده باشی اگر تو ابجد عشق
حاجت کنز و مختصر نبود
ننگ دارد ز پای تابوتم
يا که آن بيوفا خبر نبود
بخت خوابيده ام نشد بيدار
شب ما را مگر سحر نبود
بی پر و بالی گشت بال و پرم
احتياجم به بال و پر نبود
حرف خود را مکن ز من پنهان
عشقريِ تو پرده در نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *