+ - x
 » از همین شاعر
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 مرا با خاطر رويت ببخشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که را داغ در جگر نبود
از ره عاشقی خبر نبود
حال مرغ دلم چه می پرسي
در کفم غير مشت پر نبود
ندهم جان به جان ستان هرگز
تا سرم يار نوحه گر نبود
چون قدت با نزاکت و شيرين
سرو و شمشاد و نيشکر نبود
من ز کابل نمی روم جايي
گر بمن يار همسفر نبود
پی سيمينبران مرويد
تا که در کيسه سيم و زر نبود
عشقری مو فتاده در چشمت
ورنه آن شوخ را کمر نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *