+ - x
 » از همین شاعر
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 در طریق عشق خام افتاده ام
 سر گرفته است کار من امروز
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 چرا بسيار کاهش می کنی يار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بی تميزی رفته رفته زور شد
شوربا شيرين و حلوا شور شد
يک قلم عشرت ز عالم محو گشت
روز عيد ما شب عاشور شد
صبر ما درگير گرديد عاقبت
حاسد ما را نديدی کور شد؟
تنگ و تاريک است در چشمم جهان
اين فضا بر ما دهان گور شد
بستری گشتيم از که تا به مه
نوجوانان پير و پيران جور شد
حسن زيبای کسی از خط سبز
سرخ بود و زرد گشت و بور شد
عشقری هر شی خور استاده خور
کاسهء انسانيت آخور شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *