+ - x
 » از همین شاعر
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 تا بر رخ تو نظاره کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
هر امر بر سرت که نمايد تيار باش
از سات و بات و فيشن و آرايشت گذر
عجز و نياز پيشه نما خاکسار باش
ليلی وشی اگر ز برت دل ربوده است
مجنون صفت برآ ز وطن، بی ديار باش
از آرزو و خواهش بی جا کناره شو
گر بار عشق می کشی بی کار و بار باش
بر دوری تو يار اگر شاد می شود
تا می توانی عشقری از وی کنار باش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *