+ - x
 » از همین شاعر
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 ساز من ساز مست آهنگ است
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 نه من چين و نه جاپان می روم يار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
کاسه های زهر هجران را تناول می کنم
هر سحر یاران بیاد روی گلفام کسی
در گلستان می روم تقلید بلبل می کنم
نا امید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گل می کنم
طالع و بختم ز بس رفتست در خواب سمور
با ترقی هرقدر کوشم تنزل می کنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل می کنم
تا نداند دیگری از رمز عشقم عشقری
یار را هرجا که می بینم تغافل می کنم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Arzoo hazara:

It was very nice and beautiful song




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *