+ - x
 » از همین شاعر
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به آن لبهای خندان کار دارم
به آن سیب زنخدان کار دارم
به دل جا داده ام لیلی وشی را
چو مجنون در بیابان کار دارم
به سودای لب لعل نکویان
ز کابل تا بدخشان کار دارم
سرشک از دیده می ریزم شب و روز
به این دُرهای غلتان کار دارم
کنم تا سیر جوی شیر شیرین
به آن چاک گریبان کار دارم
دلم شد پاره پاره همچو شانه
به موهای پریشان کار دارم
به یاد شمع رویت تا بسوزم
به شبهای چراغان کار دارم
مثال سایه دنبالش روانم
به این سرو خرامان کار دارم
دلم را سورۀ یوسف ربوده
به این قاری قرآن کار دارم
اگر یک شب پذیرد دعوتم را
دو عالم ظرف و سامان کار دارم
روم هر سال هنگام گل سرخ
به دربار سخی جان کار دارم
ندارد عشقری کارم تمامی
ز موی سر فراوان کار دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *