+ - x
 » از همین شاعر
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 مه من بخت نکو فال دارد
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دلم از شيوه های يار تنگ است
حق و ناحق به همراهم به جنگ است
به کوی خود مرا هردم ببيند
به لب دشنام و در کف پاره سنگ است
به همراه رقيبان جان و قربان
به من هر لحظه با تير و تفنگ است
سرم بسيار از دستش کفيده
مزاجش را ندانستم چه رنگ است
به صنف مهوشان همتا ندارد
به قامت شاخ شمشاد قشنگ است
ملامت نيست زاهد نزد رندان
که پابندی وی با نام و ننگ است
به کوچه باغ دلدارش نگردي
که خفته حيدری مثل پلنگ است
گذر از عشقری با وی مياميز
که دريانوش مانند نهنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *