+ - x
 » از همین شاعر
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 چه نويسم که حال من چون است
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 قامت من اندکی خم گشته است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا
جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا
سر فگندم پيش پايت ای بت طناز من
گر به زور و زر نيايی با دل آسايی بيا
لايق بزم حنايت گر نبودم شاه من
كاش ميگفتی مرا در خيل سرپايی بيا
كم نگردد يك سرمويی ز شان و شوكتت
بر سر مجنون خود با فر ليلايی بيا
می روی هر جا نگارا با لباس رنگ رنگ
سوی ما هم ای جوان طرز اروپايی بيا
جان خود را عشقری كی از تو می دارد دريغ
ای جفاجوی ستمگر هر چه می خواهی بيا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *