+ - x
 » از همین شاعر
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۴

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
کاش از بهر نثارش جانی از ما می خريد
بهر پا انداز نازش از بيابان ختن
پرده چشم غزالان را زليخا می خريد
داغم از بی دردی مالک که يوسف را فروخت
کاش از نزد زليخا چشم بينا می خريد
خوش رواجی بود ياران در ميان حسن و عشق
عجز مجنون را به صد جان ناز ليلا می خريد
چون خضر من هم به عالم زندگی می داشتم
گر لب جان پرورت ای شوخ ما را می خريد
اينقدر کی می شدم بر ديدۀ مردم حقير
با نگاهی گر مرا آن چشم شهلا می خريد
سالها جستم چرا کام دلم حاصل نشد
کی ز دنيا آرزويم تخم عنقا می خريد
آن زمان ديوانه گفتم اين دل سرگشته را
کز پريشانی زلف يار سودا می خريد
ای خوش آن روزيکه دل بهر تسلی در چمن
نونهالی همسر آن قد و بالا می خريد
ياد دورانی که در سر داشتم توفان عشق
از دل من شور و افغان موج دريا می خريد
از زليخا قدر يک جو ما نمی برديم رشک
جای يوسف گر تمام روی دنيا می خريد
رايگان يوسف خريدی ای زليخا شاد باش
عشقری آندم اگر بودی دوبالا می خريد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *