+ - x
 » از همین شاعر
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
جان دادنم به خاک درت رايگانه بود
يکدم وصال يار نديدم به عمر خويش
با آنکه آرزوی دلم جاودانه بود
رفتم که قصد خويش بگيرم ز دام زلف
افسوس روی دلبر من در ميانه بود
آن روزها چه شد که غم يار داشتم
يادش بخير باد چه زيبا زمانه بود
پرسيدم از کسی که دلم را نديدۀ؟
گفتا به گريه از پی شوخی روانه بود
اين پيچ و تاب کاکل عنبر فشان تو
يعنی برای مرغ دلم آشيانه بود
ياد آن زمان که من دل صد پاره داشتم
بر زلف تابدار کسی همچو شانه بود
بر هر بتی اطاق جداگانه داشتم
مثل انار بين دلم خانه خانه بود
در خوب ناز رفته يی ای نازنين چرا
اين عرض حال عشقری پيشت فسانه بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *