+ - x
 » از همین شاعر
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 دل بیمار و خسته ای دارم
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 آه نوميد بی اثر نبود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چشم مستت به عين جنگ مرا
زده با گولهٔ تفنگ مرا
دردتان را نبينم ای خوبان
کرده داغ شما قشنگ مرا
اين مسلمان پسر اگر نخرد
بفروشيد در فرنگ مرا
در هوای وصال يار بسوخت
آتش عشق چون پتنگ مرا
برهمن زادۀ مرا کشته
شستشو کن به آب گنگ مرا
تا شرابی چشم يار شدم
نکند نشئه چرس و بنگ مرا
هيچ يادی از آن دهن نکنم
گر نسازد هوس به تنگ مرا
کهنه قبری بديدم و گفتم
می خورد آخر اين نهنگ مرا
يار گفت عشقری هميشه بپز
مزه دادست اين لونگ مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *