+ - x
 » از همین شاعر
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
سجدۀ بندگيم در خم ابروی تو بود
کوکوی فاختگان اين سخنم داد بياد
که نمود چمن از قامت دلجوی تو بود
گشت روشن که جنونتازی مجنون حزين
در بيابان به سراغ رم آهوی تو بود
دلبران بود به دام سر زلف تو اسير
نافه ی مشک ختن شمه يی از بوی تو بود
چه اثرها که به دوران تو نامد به ظهور
سرمه ی خوش نگهان خاک سر کوی تو بود
بود آيينه ی عرفان بت من جبهه ی تو
رهبر حسن حقيقت بخدا روی تو بود
نرسد تا به سراپای لطيف تو گزند
دل من مجمره گردان شب طوی تو بود
عشقری غم مخور از حرف بد انديش که دوش
يار تا پايه ی آخر بخدا سوی تو بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *