+ - x
 » از همین شاعر
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 در طریق عشق خام افتاده ام
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 چه نويسم که حال من چون است
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا با مصحف روی تو سوگند
به بسم الله ابروی تو سوگند
نشانده قامتت در خاک ما را
به قد سرو دلجوی تو سوگند
به ديده می کشم خاک درت را
به خاشاک سر کوی تو سوگند
زبانم پيش رويت لال گردد
مرا با تندی خوی تو سوگند
شده رنگين کف دستت ز خونم
به بزم عشرت طوی تو سوگند
دلم داغ است از طرز نگاهت
به گردشهای آهوی تو سوگند
ز عشقت عشقری زنار بسته
خورد با خال ابروی تو سوگند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *