+ - x
 » از همین شاعر
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا با مصحف روی تو سوگند
به بسم الله ابروی تو سوگند
نشانده قامتت در خاک ما را
به قد سرو دلجوی تو سوگند
به ديده می کشم خاک درت را
به خاشاک سر کوی تو سوگند
زبانم پيش رويت لال گردد
مرا با تندی خوی تو سوگند
شده رنگين کف دستت ز خونم
به بزم عشرت طوی تو سوگند
دلم داغ است از طرز نگاهت
به گردشهای آهوی تو سوگند
ز عشقت عشقری زنار بسته
خورد با خال ابروی تو سوگند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *