+ - x
 » از همین شاعر
 نزد من به ز وصل هجرانست
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 آه نوميد بی اثر نبود
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
شمع رويت را نمودی مرد و زن پروانه شد
اين برهمن زاده را هر بی سر و پايی که ديد
همچو من زنار بست و ساکن بتخانه شد
عشق را نازم که بر آه دلم تأثير کرد
قطره های اشک چشمم عاقبت دُردانه شد
گر دلم از تيغ ابروی بتان شد چاک چاک
خوب شد کز بهر اين مرغوله مويان شانه شد
سالها بگذشت، فرزندی خدا بر وی نداد
حيف اين خانم، انار سينه اش بی دانه شد
در طريق عشق عمری گرچه زنبازی نمود
ختم کار کوهکن در بيستون مردانه شد
بسکه با اين شعله رويان داشت الفت عشقري
نزد گبران جهان مزدور آتشخانه شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *