+ - x
 » از همین شاعر
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 به غير از آستانت جا ندارم
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 به آن لبهای خندان کار دارم
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بی تميزی رفته رفته زور شد
شوربا شيرين و حلوا شور شد
يک قلم عشرت ز عالم محو گشت
روز عيد ما شب عاشور شد
صبر ما درگير گرديد عاقبت
حاسد ما را نديدی کور شد؟
تنگ و تاريک است در چشمم جهان
اين فضا بر ما دهان گور شد
بستری گشتيم از که تا به مه
نوجوانان پير و پيران جور شد
حسن زيبای کسی از خط سبز
سرخ بود و زرد گشت و بور شد
عشقری هر شی خور استاده خور
کاسهء انسانيت آخور شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *