+ - x
 » از همین شاعر
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بی تميزی رفته رفته زور شد
شوربا شيرين و حلوا شور شد
يک قلم عشرت ز عالم محو گشت
روز عيد ما شب عاشور شد
صبر ما درگير گرديد عاقبت
حاسد ما را نديدی کور شد؟
تنگ و تاريک است در چشمم جهان
اين فضا بر ما دهان گور شد
بستری گشتيم از که تا به مه
نوجوانان پير و پيران جور شد
حسن زيبای کسی از خط سبز
سرخ بود و زرد گشت و بور شد
عشقری هر شی خور استاده خور
کاسهء انسانيت آخور شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *