+ - x
 » از همین شاعر
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
صاحب اقبال بودم بخت من بيدار بود
در صف شاهد پرستان امتيازی داشتم
دلبرم در اردوی خوبان سپهسالار بود
حاليا هم حسن بسيار است اما بی نمک
روی مهرويان آن ايام جوهردار بود
عقل مانع شد مرا از عالم ديوانگي
ورنه دامان بيابان بی در و ديوار بود
عشق اگر در کار و بار اين جهان می گذاشت
کرۀ مهتاب رفتن پيش من نسوار بود
عشقری در اين جهان يک سرپناهی هم نداشت
در ديار بيکسی جان داد و بی غمخوار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *