+ - x
 » از همین شاعر
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 نزد من به ز وصل هجرانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بروز عيد گريان می کنم يار
به عيدم از تو افغان می کنم يار
خيالت را درين روز مبارک
ميان ديده مهمان می کنم يار
دلم از درد و داغت لاله زار است
اتاق خود چراغان می کنم يار
پس زانوی نوميدی نشسته
تماشای گريبان می کنم يار
به هجران تو ای يوسف وش من
صبر چون پير کنعان می کنم يار
اگر چه پيش رو دارم خطرها
سپرد خود به قرآن می کنم يار
چو در عيد صيام عيدی نکردي
صوافت عيد قربان می کنم يار
کسی نگرفت مزدورم به کابل
سفر با ملک ايران می کنم يار
سرم گرچه ز دست تو شکسته
به پای غير تاوان می کنم يار
اگر راهم دهی روزی به باغت
پر گل جيب و دامان می کنم يار
عيادت گر نمايی عشقری را
قدای مقدمت جان می کنم يار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *