+ - x
 » از همین شاعر
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 قامت من اندکی خم گشته است
 برو جايی که کر و فر نباشد
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

دلم تنگ است غوغا می کنم يار
صدای خويش بالا می کنم يار
به يادت چشمه سار ديدۀ خود
روان مانند دريا می کنم يار
اگر مطلوب اشعارم نداني
برايت شرح و معنا می کنم يار
به هر قيمت که باشد خواهش تو
دل خود با تو سودا می کنم يار
ز غمهايت به شهر آورده ام تنگ
چو مجنون رو به صحرا می کنم يار
تويی از عشقری آزرده بيجا
شکايتها به هرجا می کنم يار


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

reshad ahmadi:

man kodam ded gahe nadara serf yagam ja ghalte frfidarad




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *