+ - x
 » از همین شاعر
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 ساز من ساز مست آهنگ است
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 توکلت علی الله می روم يار
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چرا بسيار کاهش می کنی يار
بفرما هرچه خواهش می کنی يار
دريغ از تو نکردم هيچ شی را
هنوز هم آزمايش می کنی يار
چرا من را دهی هر لحظه دشنام
رقيبان را نوازش می کنی يار
جمالت رنگ ديگر می نماند
لباست را که آلش می کنی يار
به صنف ماهرويان گرم رويي
مثال مهر تابش می کنی يار
ز کويت پا نگيرم تا حياتم
اگر در فرقم آتش می کنی يار
ز دست عشقری در پيش هر کس
چه بد کرده که نالش می کنی يار؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *