+ - x
 » از همین شاعر
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 هر چه داری، وفا نداری يار
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 مزن انگشت بر داغ دل من

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

ديده ام ديد و دل کشيد ترا
شوق با نقد جان خريد ترا
چقدر خوب و خوشنما و قشنگ
خالق عالم آفريد ترا
ديدی ای دلربا به خانهٔ من
جذبهٔ عشق آوريد ترا
سر او از تنش بريده شود
هر کی از پهلويم بريد ترا
غم هجران دلبری آخر
تا به دامن يخن دريد ترا
شکر او بايد هر نفس گويي
آنکه اين رنگ پروريد ترا
پدرت بين موتری بگذشت
خوب شد همره ام نديد ترا
شاد باش عشقری که پير شدي
نوجوانان شده مريد ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *