+ - x
 » از همین شاعر
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 می نمايی اگر جدايی باز
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 حرف ناگفته گفتنی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
راه رفته کی توانم بی عصا بين سرک
همچو برگ بيد می لرزد ز سر تا پای من
می زنم بی اختيار از رعشهء پيری سرک
فارسی همراه من حرف و سخن زن، تاجکم
من نمی دانم به پشتوهای خوشحال خان ختک
در جوانی صورت زيبای دلکش داشتم
پخته سالی ها مرا گردانده بی نور و نمک
مهربانی کرده پرسيدی ز من اصل و نسب
شکرالله تاجکم، نی اندرم، نی از ترک
عشقری از خرخر خاريدنم پرسان مکن
خواب از چشمم پريده امشب از دست خسک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *