+ - x
 » از همین شاعر
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 در طریق عشق خام افتاده ام
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 بروز عيد گريان می کنم يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
شد جنگ ميان من و بلبل بسر گل
گلچين چو خبر شد ز نفاق من و بلبل
آمد به فراغت ز چمن برد زر گل
بر خويش گر آتش نزده گرمی رنگش
داغ از چه فتادست به روی جگر گل
بلبل ز حسد بسکه به او گفت مرا بد
چون خار شدم خيره به پيش نظر گل
بلبل صفت عمريست به صد ناله و آهم
جز حسرت و افسوس نچيدم ثمر گل
يک روز به گلخن خبر ما نگرفتي
ای آنکه ترا جاست به زير چپر گل
هرچند که از باغ رود تا سر بازار
بلبل نتواند که شود همسفر گل
بلبل چو گل روی ترا ديد بخود گفت
حقا که چنين رنگ ندارد پدر گل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *