+ - x
 » از همین شاعر
 در طریق عشق خام افتاده ام
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
از بار نام و ننگ سبک دوش گشته ام
سر تا بپای من به غم و درد مبتلاست
یعنی ز داغ عشق تو گلپوش گشته ام
از بسکه عرض حال مرا کم شنید یار
در گوشهء نشسته و خاموش گشته ام
شد عمرها که یاد نکردی به نامه ام
شاید ز خاطر تو فراموش گشته ام
ما و زر و سرم همه خیرات یار شد
در زیر چرخ بی سر و سرپوش گشته ام
منظور پاکدامنیت نیستم هنوز
آیینه وار گرچه نمدپوش گشته ام
از بسکه عشقری سخنت پر اثر بود
زین شعر آبدار تو بیهوش گشته ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *