+ - x
 » از همین شاعر
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 نزد من به ز وصل هجرانست
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در طریق عشق خام افتاده ام
در دهان خاص و عام افتاده ام
در قطار شاعران عصر خویش
هرزه سنج و بی لگام افتاده ام
تار پیدا کرده ام با کاکلی
چند روزی شد بدام افتاده ام
بینوایی تلخ کرد اوقات من
در غم این صبح و شام افتاده ام
نفس من از بس هلاک خوردنست
چون مگس بین طعام افتاده ام
ای برهمن زاده دستم را بگیر
بگذر از کین رام رام، افتاده ام
پیریم از میکده خارج نمود
بی نصیب از دور جام افتاده ام
پاس کردم گرچه درس عاشقی
با تمامی ناتمام افتاده ام
بین خاک و خون سر راه کسی
کشته ی بی انتقام افتاده ام
برسرم کردند خوبان بزکشی
من بچنگ هرکدام افتاده ام
تیغ جوهردارم اما عشقری
زیر گردون در نیام افتاده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *