+ - x
 » از همین شاعر
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 مه من بخت نکو فال دارد
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سینه ی کنده کنده یی دارم
دلک ژنده ژنده یی دارم
همچو دیوانگان به حال خویش
سرِ خود خنده خنده یی دارم
اینقدر همرهم رقیب مپیچ
که گریبان کنده یی دارم
سر خود می زنم به طوله ی پا
چه عجب توپ دنده یی دارم
نفس ما را نحیف و زار مبین
عنکبوت گزنده یی دارم
تو نگویی دکان من خالیست
یک دروش و برنده یی دارم
دوش می گفت یار و می نازید
عشقری وار بنده یی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *