+ - x
 » از همین شاعر
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 برو جايی که کر و فر نباشد
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 دل بیمار و خسته ای دارم
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
هر چه دارم بر در میخانه سودا می کنم
این منادی می زنم در کوچه های زلف یار
من دل صدپاره دارم شانه سودا می کنم
تا شود معلوم که آبادی وی در دست کیست
این دل ویرانه را ویرانه سودا می کنم
صرف بیجا می نمایم حیف این عمر عزیز
یوسف خود را به این سامانه سودا می کنم
گر مرا قدرت بود گل را به بلبل می دهم
هرکجا شمعیست با پروانه سودا می کنم
در دکانم نیست چیزی یک قلم باب اناث
هرچه سودا می کنم مردانه سودا می کنم
چار سو و چوک ما در جادۀ میوند رفت
شش کباب خویش در بارانه سودا می کنم
چند روزی شد که زنار برهمن بسته است
عشقری را بر در بتخانه سودا می کنم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Tamim kohzad:

این دل ویرانه را ویرانه سودا می کنم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *