+ - x
 » از همین شاعر
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 دل بیمار و خسته ای دارم
 به غير از آستانت جا ندارم
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نيم گلباز و نی گل ميفروشم
نه صيادم نه بلبل ميفروشم
برای زينت و زيب نكويان
بهر سو عطر كاكل ميفرو شم
ندارد گلرخان تاب نگاهم
بهر صورت تغافل ميفروشم
بوجه سينمای يار، خود را
ببازار سر پل ميفروشم
اديبم ليك نسوار دهن را
ز بيقدری بكابل ميفروشم
غزل چون عشقری قدری ندارد
درين ايام ناؤل ميفروشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *