+ - x
 » از همین شاعر
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 مست خوابی و نرگست باز است
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
سر تا بپای خویش فراموش می کنم
درد تو هرقدر که بمن می رسد خوشم
خود را به داغ عشق تو گلپوش می کنم
جایی مرو رقیب که در روبروی یار
گفتی هرآنچه در حق من روش می کنم
هر سنگ ریزه یی که شود زیر پای تو
با پرده های دیدۀ خود پوش می کنم
از بسکه در گداز غمت آب گشته ام
چون بجر موج می زنم و جوش می کنم
فکری که از سرودن این شعر عشقری
هوشت ز سر ربوده و بیهوش می کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *