+ - x
 » از همین شاعر
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 مزن انگشت بر داغ دل من
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
شوخ آتش پرچه ی طناز می خواهد دلم
چون زلیخا پیر گردیدم جوان سازم ز لطف
از تو ای یوسف لقا اعجاز می خواهد دلم
در صف خوبان عالم ای پری پیکر ترا
همچو سرو سرکش و ممتاز می خواهد دلم
با حلاوت تر بود رفتن سوی شهر مزار
همرهی با شایق گلباز می خواهد دلم
خوش ندارم اختلاط بزدلان روزگار
گرم جوشی همرۀ سرباز می خواهد دلم
دیدنی ها دیده ام بسیار از بیدادشان
از سر کوی بتان پرواز می خواهد دلم
کی بیارد این غزالان را به چنگ هر باشه یی
از برای صید شان شهباز می خواهد دلم
عشقری شاید به فرزند دگر گردم دچار
بار دیگر رفتن درواز می خواهد دلم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *