+ - x
 » از همین شاعر
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
شوخ آتش پرچه ی طناز می خواهد دلم
چون زلیخا پیر گردیدم جوان سازم ز لطف
از تو ای یوسف لقا اعجاز می خواهد دلم
در صف خوبان عالم ای پری پیکر ترا
همچو سرو سرکش و ممتاز می خواهد دلم
با حلاوت تر بود رفتن سوی شهر مزار
همرهی با شایق گلباز می خواهد دلم
خوش ندارم اختلاط بزدلان روزگار
گرم جوشی همرۀ سرباز می خواهد دلم
دیدنی ها دیده ام بسیار از بیدادشان
از سر کوی بتان پرواز می خواهد دلم
کی بیارد این غزالان را به چنگ هر باشه یی
از برای صید شان شهباز می خواهد دلم
عشقری شاید به فرزند دگر گردم دچار
بار دیگر رفتن درواز می خواهد دلم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *