+ - x
 » از همین شاعر
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 سر گرفته است کار من امروز
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه نشاط و نه ماتمی دارم
نه برات و نه محرمی دارم
دل پر داغم اشک می ریزد
لاله زاری و شبنمی دارم
ژنده پوشم فتاده در گلخن
کم نبینی که عالمی دارم
حاصل زندگی دگر چه بود
جان کنی هاست، تا دمی دارم
پیرم اندر جوانی در غم عشق
چون کمان قامت خمی دارم
زین دل و دیدۀ فرو رفته
کعبه و چاه زمزمی دارم
بی سبب روز و شب جگرخونم
غم ندارم مگر همی دارم
خاطرم خوش به داغهای دل است
گویی در کیسه درهمی دارم
عشقری دور گردم از بر یار
رام اویم مگر رمی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *