+ - x
 » از همین شاعر
 بروز عيد گريان می کنم يار
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 در طریق عشق خام افتاده ام
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه نشاط و نه ماتمی دارم
نه برات و نه محرمی دارم
دل پر داغم اشک می ریزد
لاله زاری و شبنمی دارم
ژنده پوشم فتاده در گلخن
کم نبینی که عالمی دارم
حاصل زندگی دگر چه بود
جان کنی هاست، تا دمی دارم
پیرم اندر جوانی در غم عشق
چون کمان قامت خمی دارم
زین دل و دیدۀ فرو رفته
کعبه و چاه زمزمی دارم
بی سبب روز و شب جگرخونم
غم ندارم مگر همی دارم
خاطرم خوش به داغهای دل است
گویی در کیسه درهمی دارم
عشقری دور گردم از بر یار
رام اویم مگر رمی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *