+ - x
 » از همین شاعر
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 دل بیمار و خسته ای دارم
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 نزد من به ز وصل هجرانست
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 به غير از آستانت جا ندارم
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
بالمقابل با کیم؟ در گفتگوی کیستم؟
گرم گردیدست در میدان رندان نرد عشق
سوی من آیا که باشد؟ من بسوی کیستم؟
در بیابان های ناکامی دویدم سال ها
آخر افتادم ز پا، در جستجوی کیستم؟
یادم آمد سبزۀ خط کدامین نوخطی
اینقدر تازه دماغ از نازبوی کیستم؟
بر سر هر رهگذر سایم جبین خویش را
من به ذوق بوسه ای از خاک کوی کیستم؟
یکدم از افغان دل ناشاد من خالی نشد
از که دور افتاده ام؟ در های و هوی کیستم؟
ذره ای قدر و وقاری من نمی بینم ز خود
اینقدرها محترم از آبروی کیستم؟
در دم مرگم ولی چشمم بسوی در بود
انتظاری می کشم، در آرزوی کیستم؟
عشقری عمرم به ظلمات شب هجران گذشت
من سیه بخت اینقدر از تار موی کیستم؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *