+ - x
 » از همین شاعر
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 مه من بخت نکو فال دارد
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 دل آن باشد که آرامی ندارد
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
بالمقابل با کیم؟ در گفتگوی کیستم؟
گرم گردیدست در میدان رندان نرد عشق
سوی من آیا که باشد؟ من بسوی کیستم؟
در بیابان های ناکامی دویدم سال ها
آخر افتادم ز پا، در جستجوی کیستم؟
یادم آمد سبزۀ خط کدامین نوخطی
اینقدر تازه دماغ از نازبوی کیستم؟
بر سر هر رهگذر سایم جبین خویش را
من به ذوق بوسه ای از خاک کوی کیستم؟
یکدم از افغان دل ناشاد من خالی نشد
از که دور افتاده ام؟ در های و هوی کیستم؟
ذره ای قدر و وقاری من نمی بینم ز خود
اینقدرها محترم از آبروی کیستم؟
در دم مرگم ولی چشمم بسوی در بود
انتظاری می کشم، در آرزوی کیستم؟
عشقری عمرم به ظلمات شب هجران گذشت
من سیه بخت اینقدر از تار موی کیستم؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *