+ - x
 » از همین شاعر
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 می نمايی اگر جدايی باز
 مست خوابی و نرگست باز است
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بر رخ تو نظاره کردم
پیراهن خویش پاره کردم
دیدم که ز من تو عار داری
خود را ز رهت کناره کردم
یک شب تو نیامدی به خوابم
هر چند که استخاره کردم
ویرانه گزین شدم ز عشقت
خس پوشک خود سواره کردم
یک بار نشد تسلی من
طوف حرمت دوباره کردم
یک بار به روی من نخندید
خود را که دوصد قواره کردم
دود از جگرم بر آمد امروز
صد شکر خدا شراره کردم
تیر نگه تو خورده گفتم
درد دل خویش چاره کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *