+ - x
 » از همین شاعر
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بر رخ تو نظاره کردم
پیراهن خویش پاره کردم
دیدم که ز من تو عار داری
خود را ز رهت کناره کردم
یک شب تو نیامدی به خوابم
هر چند که استخاره کردم
ویرانه گزین شدم ز عشقت
خس پوشک خود سواره کردم
یک بار نشد تسلی من
طوف حرمت دوباره کردم
یک بار به روی من نخندید
خود را که دوصد قواره کردم
دود از جگرم بر آمد امروز
صد شکر خدا شراره کردم
تیر نگه تو خورده گفتم
درد دل خویش چاره کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *