+ - x
 » از همین شاعر
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 به آن لبهای خندان کار دارم
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
آلاب و تاب و راک تو سر تا به پا خوشست
دارم طلب به پای تو يک بوسه جان من
قرض مرا اگر بنمايی ادا خوشست
ناز و نعيم دهر نخواهد گدای تو
پهلوی دردمند ترا بوريا خوشست
نی ميل باغ دارد و نی خواهش قفس
در حيرتم که مرغ دلم در کجا خوشست
ای دل اگرچه طوف حرم فرض عين ماست
رفتن باهل عشق سوی کربلا خوشست
ای عشقری سلام طمع با کسی مده
الفت به هرکه می کنی بی مدعا خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *