+ - x
 » از همین شاعر
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 برو جايی که کر و فر نباشد
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 بی تميزی رفته رفته زور شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
تکليف و رنج گردش دوران غنيمت است
ای دل اگر تو قابل الطاف نيستي
دشنام هم ز لعل نکويان غنيمت است
از بزم ما مرو که به عمر اعتبار نيست
بنشين دمی که صحبت ياران غنيمت است
دل را ضرور بر سر دلدار تير کن
قيمت اگر نمی خرد، ارزان غنيمت است
ای دل اگر به خندۀ صبح آشنا نيي
اين گريه های شام غريبان غنيمت است
زين گشنه مردگان مشو آزرده عشقري
دشنام اگر دهند به مهمان غنيمت است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *